گياهپزشكي نوين
مگس ميوه

مگس ميوهNatal fruit fly

Ceratitis rosa(Karsh)

Diptera:Tephritidae

 

اهميت اقتصادي:

اين مگس  بسيار پلي فاژ باعث خسارت به دامنه وسيعي از ميوه هاي خانواده هاي مختلف مي شود. اين آفت در بسياري از مناطق كه همراه مگس مديترانه اي بوده جانشين آن شده است.

 

اهميت قرنطينه اي:

اين  مگس علاوه بر حضور در ليست آفات و بيماريهاي قرنطينه خارجي ايران در ليست آفات و بيماريهاي قرنطينه خارجي EPPO به عنوان يك مگس ميوه غير اروپايي وجود دارد.و  همچنين در     ليست هاي JUNAC و OIRSA به  عنوان آفت قرنطينه اي محسوب مي شود. اين آفت  مانند مگس ميوه شرقي مي تواند در مناطق جنوبي EPPO مستقر شود و ممكن است به مناطق گرمسيري محدود شود كه مي تواند خطر مستقيم  ايجاد كند. در بررسي هاي   اخير در مورد خطر گونه هاي Ceratitis sp. براي EPPO  اين مگس تنها آ‎فت مهم دامنه وسيعي از درختان ميوه است. براي كشورهاي اروپايي در صورت وجود اين  مگس وضع قوانين سختگيرانه  قرنطينه اي در مورد صادرات ميوه لازم است .

 

ميزبانها:

اين آفت بسيار پلي فاژ بوده و به درختان ميوه: سيب، زردآلو، آووكادو، مركبات، نانگي، گواوا، انجير، انگور،   ليچي، انبه، پاپايا، هلو، گلابي، آلو، به، و گوجه فرنگي حمله مي كند.   

 

ليست ميزبانها:

 Citrus, Coffea (coffee), Averrhoa carambola (carambola), Capsicum frutescens (chilli), Carica papaya (papaw), Citrus aurantium (sour orange), Citrus reticulata (mandarin), Citrus sinensis (navel orange), Coffea arabica (coffee (arabica)), Cydonia oblonga (quince), Eugenia uniflora (surinam cherry), Ficus carica (fig), Garcinia mangostana (mangosteen), Lycopersicon esculentum (tomato), Malus pumila (apple), Manilkara zapota (sapodilla), Prunus armeniaca (apricot), Prunus domestica (damson), Psidium littorale (strawberry guava), Pyrus communis (European pear), Syzygium aqueum (watery rose-apple), Syzygium cumini (black plum), Syzygium jambos (rose apple), Syzygium malaccense (malay-apple), Terminalia catappa (Singapore almond), Theobroma cacao (cocoa), Ziziphus jujuba (common jujube), Psidium guajava (guava), Annona reticulata (bullock's heart), Eriobotrya japonica (loquat), Mangifera indica (mango), Persea americana (avocado), Prunus persica (peach), Vitis vinifera (grapevine), Carissa macrocarpa, Litchi chinensis (lichi).

مناطق انتشار:

اين آفت از ناحيه EPPO  و اروپا گزارش نشده است.

آفريقا: آنگولا، اتيوپي، كنيا، مالاوي، مالي، موريتيوس، موزامبيك، نيجريه، رونيون، روآندا، آفرقاي جنوبي، سوازيلند، تانزانيا، اوگاندا، زئير، زامبيا و زيمباوه


مناطق انتشار Ceratitis rosa

 علائم خسارت:

محل تخمگذاري  به صورت نقاطي روي ميوه هاي  مورد حمله مشاهده مي شود.

 

شكل شناسي:

اين آفت مانند ساير گونه هاي Ceratitis sp. داراي بالهاي نوار دار و سپرچه متورم است كه داراي نقوش زرد و سياه است. وجود نقش و خال خاكستري در قاعده سلولهاي بال گونه هايCeratitis sp. را از ساير گونه هاي خانواده Tephritidae جدا مي سازد.

بالغين:

رنگ: نوارهاي بال و رنگ عمومي بدن قهوه اي ، نوار Costal از زير انتهاي رگبال R1شروع شده و از رگبال عرضي Discal توسط ناحيه اي شفاف در انتهاي R1 جدا مي شود. قسمت نوك رگبال M توسط ناحيه Infuscate قطع نمي شود.

 سر: جفت موي Orbital جلويي به هيچ وجه تغيير نيافته است.

سينه: سپر داراي نقوش سياه و زرد با  نوارها يا  نواحي  زرد  رنگ كه به حاشيه مي رسند و هر موي نوك  سپرچه اي((apical scutellar در قاعده يا چسبيده به نوارهاي زرذ است. ران پاي مياني در نرها بدون موي ستبر شكمي ، ساق پاي مياني داراي رديفهايي از موهاي ستبر در نيمه انتهايي لبه هاي جلويي و عقبي است كه سيمايي پر مانند به  آن مي دهد. طول بالها 6-4 ميليمتر است. نرهاي بيشتر گونه هاي زير جنس Pterandrus داراي رديفهاي از موهاي ستبر روي لبه هاي عقبي و جلويي ساق پاي مياني داشته و سيمايي پر مانند به آن مي دهد. C.rosa از بيشتر افراد اين زير جنس بواسطه اين خصوصيت و نداشتن موي ستبر روي سطح زيرين   ران  پاي مياني قابل تشخيص است. نرهاي زير جنس Ceratitisهمچنين بدون   پيوست هاي قاشقي در سر مي باشد. متاسفانه روش ساده اي براي تشخيص ماده ها به جز گونه هاي Pterandrus-كه داراي نوارهاي بال و بدن عموما قهوه اي رنگ كه  در مقايسه با لكه هاي زرد رنگ C.capitataاست- وجود ندارد. 

منبع

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸۳ - صبا ...

آفتکشها و سيستم توليد مثل در انسان

آفتکشها و سيستم توليد مثل در انسان
 
آفتكشها داراي اثرات مخرب و سمي روي اندامهاي توليد مثلي، تداخل در اعمال هورمني، عقيمي مردان و زنان و دوره هاي قاعدگي نامنظم در زنان هستند.

تحقيقات نشان داده است كه سموم آفتكشها باعث سقط جنين، عدم رشد فكري، اثرات مخرب ساختماني در بدن هنگام تولد و نقصهايي در اعمال و بافتهاي بدن مي شوند.

در بررسي هاي بعمل آمده در آمريكا مشخص شده است كه سم كپون باعث كاهش حركت اسپرم و كوتاه شدن عمر آن مي شود.

در تحقيقي ديگر آشكار گرديده است كه سم كارباريل باعث ايجاد اشكال غير طبيعي در اسپرم مي شود.

همچنين مشخص گرديده است كه علفكش 24D براي دستگاههاي توليد مثلي بدن مسمومسيت زا است بطوري كه آزمايشات نشان داده است كه بين اين سم و كاهش تعداد اسپرم ، افزايش اسپرمهاي بدشكل ارتباط مستقيم وجود دارد.

بررسيهاي انجام شده روي 800 مرد نشان داد كه ميزان باروري مرداني كه در محيط كارشان با سموم مواجه هستند در مقايسه با ساير افراد كاهش معني داري دارد. تحقيقات مشابهي در هلند روي باغداران نشان داد كه اين افراد مدت زمان بيشتري براي بچه دار شدن شدن نياز دارند اين مدت در بهار و تابستان كه علفكشها بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرند تقريبا دو برابر است. تعداد افراد عقيم در اين نحقيق 28 درصد بود در حالي كه در افراد شاهد اين مقدار تنها 8 درصد مشاهد شد.
همچنين تحقيقات ديگري در كانادا نشان داد كه ميزان باروري در اين افراد 50 تا 80 در صد نسبت به ساير افراد كمتر است.تحقيقات انجام شده در كاليفرنيا نشان داد 70 درصد از افرادي كه در منزل از سموم استفاده مي كنند عقيم هستند.
تحقيقات نشان داده است زناني كه در محيطي با آبهاي آلوده به سموم زندگي مي كنند د رمقايسه با ساير افراد تاخير قابل ملاحضه اي در رشد درون رحم دارند.
تحقيقات در آلمان روي معلميني كه در محيط كارشان چوبها را با ليندن ضدعفوني مي كنند نشانداد كه كودكاني با وزن كمتر و اندازه هاي كو چكتري بدنيا مي آورند.



اثرات آفتكشها در ايجاد ناقص الخلقگي

· افزايش دو برابر در بروز بيماري لب شكري

· افزايش 3 الي 4 بابر نقص در اندامهاي حركتي براي كشاورزان و 2 برابر براي افرادي كه در منزل سمپاشي مي كنند

· افزايش 2 الي 3 برابر بروز اختلالات قلبي و عروقي

· افزايش را 7/2 الي 5/3 برابر آب آوردگي مغز و ايجاد شكاف در نخاع و اين ميزان براي
افرادي كه در فاصله كمتر از ¼ مايل زندگي مي كنند 50درصد بيشتر از ساير افراد است

· افزايش 2 تا 3 برابر بيماري ماندن بيضه ها در شكم بعلت رشد ناقص و شكاف پيش براه آلت تناسلي مردان



تحقيقات انجام شده در كالييفرنيا و مينسوتا نشان داد در كودكاني كه والدينشان كار كشاورزي دارند 60 درصد احتمال بروز ناقص الخاقگي بيشتر است و براي كودكاني كه در مزارع زندگي مي كنند 4/2 برابر ساير افراد است.

تحقيقات در آيوا كه آبها آلوده به علفكش آترازين است نشان داد كه احتمال بروز انواع ناقص الخلقگي 2 الي 3 برابر، اختلالات قلبي 3 برابر، اختلالات جنسي 3 الي 4 برابر و اختلالات اندامهاي حركتي 7 برابر بيشتر از ساير افراد است.

جدول 6- ليست آفتكشهاي مختل كننده سيستم غدد درون ريز بدن
ألاكلر الديكاب أترازين بنوميل كارباريل كلروپيريفوس سيانازين اندوسولفان ليندن مالاتيون انكوزب مانب متوميل متيل پاراتيون متيرام متولاكلر PCNB PCB پيرترين رزمترين سيمازين

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸۳ - صبا ...

 

کنه ها

کنه هاي گياهي گروهي مجزا از حشره ها بوده و مربوط به زير گروه  Acari مي باشند که در برسي هاي انجام يافته طي دهه اخير ، به عنوان يک عامل خسارت زا و کاهش دهنده ، محصول هاي کشاورزي به شمار مي آيند . اين کنه ها بيشترين خسارت را براي کشاورزان به بار مي آورند ولي اين مسئله مهم از نظر بسياري از آنها قابل رويت نيست .

برسي کنندگان مسائل کشاورزي ، ميزان خسارت ايجاد شده توسط کنه هاي گياهي را بر سبزي ها و صيفي ها ، محصول هاي باغي ، گياهي زينتي ، حبوبات ، گياهي ليفي ، غلات و بعضي از محصول هاي تجاري مشاهده کرده و بر اساس پژوهش هاي صورت گرفته ، ميزان خسارت بر روي شلتوک برنج بين 20 % تا 25 % ؛ نيشکر 20 % تا 30 % ، انواع سبزي ها 10 تا 15 % ؛ چاي 5 % تا 10 % ( در کشور هند ) گزارش شده است . از ميزان اين خسارت در ايران بر روي محصولات فوق تاکنون ارزيابي دقيقي انجام نگرفته است . ولي تخمين محافظه کارانه مي تواند حدود خسارت را بسيار جدي به شمار آورد و به هر حال کنه هاي خسارت زا در کشاورزي نيز دشمناني دارند که دوستان انسان به حساب آمده و توسط آنها مي توان از افزايش جمعيت و ايجاد خسارت هاي ناگهاني جلوگيري کرده و تعادل محيط زيست را نيز برقرار ساخت.

 

اختلاف کنه ها با حشره ها و عنکبوت ها :

 کنه ها را به آساني مي توان از حشره و عنکبوت ها به طريق زير مجزا ساخت . کنه ها بدون بال بوده داراي آرواره هستند و شاخک در سر دارند . آنها به طور معمول داراي چهار جفت پا در مرحله بلوغ مي باشند . در حالي که حشره ها ( بدون بال و بال دار ) داراي سه جفت پا هستند و تفاوت آنها را با عنکبوت ها مي توان با بدن دو قسمتي از يکديگر تفکيک کرد و بدين صورت که عنکبوت ها داراي چهار جفت پا در قسمت جلوي بدن ( Cephalothorax) بوده و قسمت شکمي (Abdomen) آنها توسط يک زائده به همديگر مرتبط مي شوند ، در صورتي که بدن کنه ها يکپارچه بوده و بند بند نمي باشد .

 

انواع خسارت کنه هاي گياهي :

 

1-   خسارت مستقيم :

الف ) کنه ها با فرو بردن کليسر خود به سلول و بافت گياه از شيره گياه تغذيه مي نمايد .با افزايش ميزان تغذيه ، کلروفيل برگ آسيب ديده و عمل فتوسنتز کاهش مي يابد .

ب) بعضي از کنه ها در حين تغذيه ، توکسين به داخل گياه تزريق مي نمايند که باعث تقض يا عدم تعادل گياه مي گردند .

2-   خسارت غير مستقيم

الف ) انتقال بيماري هاي ويروسي به گياهان که عموما توسط کنه هاي اريوفيده صورت مي گيرد

ب) ايجاد بيماري هاي تنفسي و يا آسم که عمدتا توسط کنه هاي تارتن صورت مي پذيرد .

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٩ آبان ،۱۳۸۳ - صبا ...

 

 بيماري غربالي درختان ميوه

 Shot hole or

Coryneum Blight

( این مطالب از وبلاگ گیاهپزشکی / برداشته شده است .)

تاريخچه و مناطق انتشار:
اين بيماري اولين بار در سال 1842 در كشور فرانسه بوسيله Leveille شناخته شده است امروزه در كليه نقاط جهان از جمله در آمريكا شمالي و آمريكاي جنوبي و اروپا و استراليا و نيوزلاند و ساير نواحي جهان وجود داشته و خسارت زيادي وارد مي نمايد. (زمستان 1343).
در ايران اولين بار اسفندياري در سال 1375 اين بيماري را روي درختان ميوه هسته دار در مازندران ، گيلان ، گرگان و آذربايجان گزارش نموده است . بيماري در اكثر مناطق كشور كم و بيش وجود دارد و تا كنون از شهرهاي شيروان ،‌گنبد ، بجنورد ، قوچان ،‌ماكو ، خوي و نهبندان و بسياري از شهرهاي ديگر گزارش گرديده است . شدت بيماري در استان آذربايجان و بويژه در باغهاي قديمي زياد ا ست (اشكان ،‌اسدي 1350، ارشاد 1356)
در ايران تا كنون اين بيماري روي درختان زرد آلو ، گيلاس . آلبالو . گوجه ، هلو ، شليل و بادام ديده شده است و خسارت عمده آن بيشتر متوجه درختان زرد آلو مي باشد.


اهميت بيماري :

بيماري غربالي نه تنها باعث ضعف درخت و كاهش مقدار و ارزش محصول ميشود بلكه بدليل لكه ها و زگيل هائيكه روي ميوه بجاي مي گذارد ارزش صادراتي برگه و قيسي حاصله از ميوه هاي آلوده را نيز به نحو بارزي پائين مي آورد. در بسياري از باغهاي آذربايجان شرقي و غربي و همچنين بعضي از باغهاي خراسان و همدان بيماري شدت دارد كه تمام جوانه ها و سر شاخه هاي درخت زرد آلو در اثر اين بيماري خشك شده و درخت عملاً استفاده اي ندارد. درختان آلوده ايكه به حيات خود ادامه مي دهند نيز بدليل خشك شدن برگها و كاهش سطح سبز آنها در دوره فعال گياه بطور غير مستقيم لطمه ديده و در نتيجه مقدار محصول آنها پائين مي آيد. ميزان خسارت ساليانه اين بيماري در ايران بطور دقيق معلوم نيست و روي محصول زرد آلو معادل 224 ميليون ريال بر آورد شده است (اشكان واسدي 1350)


علائم بيماري :

 زرد آلو ، هلو،‌گيلاس ، آلو و آلبالو از ميزبانهاي مهم اين بيماري است. سرشاخه, گل, برگ, ميوه و جوانه هاي درختان فوق مورد حمله اين بيماري قرار مي گيرند منتها اندام هاي مورد حمله و علائم آنها روي ميزبانهاي مختلف با هم فرق دارند. بدين معني كه در زرد آلو ميوه ، برگ و جوانه ها مورد حمله قرار مي گيرند ولي علائم روي سرشاخه ها ديده نمي شود. در بادام علائم روي سر شاخه ها و مخصوصاً برگ ظاهر مي شود در صورتيكه به ميوه خسارت وارد نمي آيد در گيلاس علائم بيماري روي ميوه برگ و جوانه ها و سرشاخه ها بوضوح ديده مي شود در حاليكه در هلو نشانه هاي بيماري را روي ميوه بندرت مي توان ديد در عوض برگ سر شاخه ها و جوانه هاي خواب اين گونه به شدت مورد حمله قرار مي گيرند.
در زرد آلو و قيسي خسارت مهم و شديد اين بيماري روي برگ و ميوه مي باشد و حتي جوانه هاي برگ و گل را مورد حمله قرار مي دهند و اصولاً شاخه هاي جوان بندرت مبتلا مي شوند.


الف-نشانه هاي غربالي روي برگ: حالت غربالي و سوراخ شدن برگها مشخص ترين و فراوانترين علائم بيماري است. در زرد آلو علائم بيماري همزمان با موقعي كه جوانه هاي برگ باز ميشود و هنوز برگ شكل و اندازه و حتي رنگ طبيعي بخود نگرفته بصورت لكه هاي گرد كه در ابتدا برنگ قرمز متمايل به بنفش و در وسط تيره تر است بروز مي كند. بتدريج اين لكه هاي كوچك بزرگتر شده و از وسط شروع به خشك شدن نموده و برنگ قهوه اي در مي آيند در اين حالت حاشيه لكه ها بسيار مشخص و اغلب قهوه اي تيره مي باشد. در اين مرحله پيشروي لكه ها متوقف مي شود و بتدريج بافت مرده برگ از نسج زنده به طريق پاره شدن پارانشيم وبشره جدا مي گردد. به محض اينكه اين پارگي كامل شد قسمت داخلي جدا شده و مي افتد و در نتيجه سوراخي در پهنگ برگ ايجاد مي شود كه پيرامون آن يك نوار چوب پنبه اي قهوه اي كشيده شده است. شكل سوراخها معمولاً دايره اي بيضي و گاهي اشكال غير هندسي و نامنظم مي باشد. اندازه تنها بسته به زمان وقوع آلودگي از ته سنجان تا قطر 6 ميليمتر و گاهي بيشتر تغيير مي كند ولي لكه هاي دايره اي شكل معمولاً 4 تا 5 ميليمتر هستند. گهگاهي چند تا از لكه هاي بيماري بهم پيوسته و سوراخهاي بزرگ و بيشكل بوجود مي آيند كه ممكن است با حشره خوردگي اشتباه شود.
اين حالت يعني توسعه بهم پيوستگي لكه هاي بيماري روي برگ بيشتر در موارد وقوع آلودگي هاي شديد اوليه در مرحله ايكه برگها داراي بافت لطيفي هستند رخ ميدهد و در آلودگي هاي دير هنگام چون برگها ضخامت كافي پيدا كرده اند و نيز بدليل عدم رطوبت كافي و مناسب در محيط علائم برگي معمولاً به صورت سوراخهاي منفرد ، ‌ريز و ته سنجاقي بروز مي كند. احتمالاً واريته هاي مختلف نيز مقاومتشان در مقابل بيماري فرق داشته باشد.
در هلو لكه ها معمولاً در حاشيه برگها در طرفين و رگبرگ اصلي ظاهر مي شود و يكنواختي سوراخ هاي ايجاد شده از نظر اندازه و شكل بيشتر از زرد آلو است.
لكه ها و سوراخهاي ايجاد شده روي برگ گيلاس بزرگتر از لكه هاي برگ آلو و بادام ميباشد. شكل و اندازه آنها بسيار نامنظم و متغيير است. معمولاً چند تا لكه مجاور هم ظاهر شده و قسمت بزرگي از پهنك برگ را فرا مي گيرد. در گوجه و آلبالو لكه و سوراخهاي غربالي نسبتاً منظم و مدور مي باشد ولي اندازه آنها در آلو بزرگتر است.
ظهور علائم بيماري روي برگ بادام خيلي شبيه علائم آن روي برگ زرد آلو بوده و همزمان با باز شدن جوانه ها و پيدايش برگها مي باشد. معمولاً اندازه سوراخها يكسان و شكل شان همانند است, قطرشان از 2 تا 4 ميليمتر متغيير است و از سوراخهاي برگ زرد آلو كوچكتر حاشيه سوراخهاي ايجاد شده روي برگ بادام قهوه اي مشخص و تعداد آنها نيز نسبت به زرد آلو بيشتر و متراكمتر است. لازم به ذكر است كه مشبك شدن برگ و پيدايش لكه هاي نكروزه فقط مربوط به بيماري غربالي نبوده بلكه قارچهايي مثل:
Cercospora circumscissa , Phyllosticta prunicola , Fusicoccum amygdali
باكتريهايي از قبيل Pseudomounas syringae , Pseudomonas morsprunorum
و ويروسهائي مانند ويروس لكه حلقوي هلو نيز لكه ها و سوراخهايي شبيه علائم غربالي در برگ درختان ميوه بوجود مي آورند.
ب-نشانه هاي غربالي روي ميوه :
ميوه زرد آلو ،‌گيلاس و آلبالو مورد حمله اين بيماري قرار ميگيرند
علايم روي درختان گوجه اي كه بشدت مورد حمله بيماري غربالي قرار گرفته بودندبصورت صمغ زدگي زياد ميوه هاي آن بدون وجود لكه مشخص ديده شده كه احتمالا ًناشي از آلودگي به بيماري غربالي مي باشد.
روي ميوه زرد آلو وقتي به اندازه مغز پسته است علائم غربالي به صورت لكه هاي قرمز مايل به بنفش و به اندازه ته سنجان ظاهر مي گردد بتدريج كه ميوه درشت ميشود اين لكه ها برآمده شده و به صورت نقاط برجسته يا خال جوش در مي آيد و رنگشان قهوه اي مي شود لكه ها و برآمدگيها ابتدا در سطح فوقاني ميوه ها بصورت پراكنده يا تراكم بروز مي كند و بعداً به سطح زيرين ميوه نيز مي رسد. در مواردي ديده شده است كه حمله بيماري به ميوه ها در بعضي ارقام و يا در شرايط خاص ، مواجه با عكس العمل آن ميشود بدين معني كه بجاي ظهور خال جوشها, گوشت ميوه تحريك شده و به صورت پستانك نوك تيزي بالا آمده و رشد آن متوقف مي شود در مواقعي كه شرايط جوي براي رشد و نمو بيماري مناسب است, تعداد زيادي خال جوش بطور متراكم در سطح ميوه ظاهر مي شود. بطوريكه در اين قسمت اپيدرم ميوه كاملاً فاسد و چوب پنبه اي شده و از آن شيره تراوش مي شود كه بعداً سفت شده و بصورت صمغ در مي آيد گهگاهي بد شكلي هم در ميوه هاي زرد آلو ديده مي شود. حمله غربالي به ميوه هاي جوان ،‌منجر به ريزش آنها مي گردد بهمين جهت حدود 5 درصد از ميوه هاي ريز در همان مراحل اوليه رشد در اثر حمله اين بيماري ريخته و از بين مي رود حمله بيماري به ميوه زردآلو يكي از مخرب ترين حالات خسارت بيماريست.
نشانه غربالي روي ميوه هلو به دو صورت ظاهر مي شود:
الف) ميوه هاي هلو در مراحل اوليه رشد مورد حمله قرار گرفته و مي ريزد. بهمين جهت ميوه هاي باقيمانده روي درخت علائمي معمولاً از خود نشان نمي دهند , ميوه هاي بسيار ريزىر حاليكه هنوز ميوه ها شكلي به خود نگرفته شروع به ريزش مي كنند و اين عارضه معلول تاخت و تاز مستقيم قارچ روي ميوه و همچنين نصف سر شاخه هائيكه روي آن شانكرهاي بيماري به فراواني مستقر است. اين علامت در هلوهاي ايران زياد به چشم ميخورد.
ب) وقتي ميوه به درشتي ميوه زيتون رسيد تعداد زيادي لكه هاي كوچك مدور كه ابتدا قرمز و بعد قهوه اي مي شود روي آن مخصوصاً در حوالي دم ميوه ظاهر مي شود. اپيدرم ميوه در قسمت لكه ها كرك طبيعي خود را از دست داده و به صورت پوسته اي در مي آيد كه ممكن است بعداً بيافتد. ريزش اين پولكها باعث ناهموار شدن سطح ميوه مي شود البته لكه هاي ميوه هلو سطحي بوده و معمولاً رشد آنرا مختل نمي كند. (Viemont Bourgin, 1949) اينگونه علائم در ايران هنوز مشاهده نشده است (اشكان و اسدي 1350).
علايم روي ميوه گيلاس بيماري به صورت لكه هاي قهوه اي تيره ظاهر مي شود كه بتدريج گوشت ميوه در محل لكه ها فرو رفتگي پيدا كرده و خشك و سياه و تركدار مي شود گوديهاي ايجاد شده معمولاً عميق بوده و در غالب اوقات عمق آن تا هسته مي رسد . در اينصورت گوشت ميوه در پيرامون حفره هاي ايجاد شده به سمت داخل كشيدگي پيدا مي كند قطر اين حفره ها 5 تا 6 ميليمتر است.
روي ميوه آلبالو لكه ها شبيه گيلاس است ولي فرو رفتگي حفره كمتر از آن مي باشد به نظر مي رسد. مكانيزم ايجاد فرو رفتگي در ميوه گيلاس و آلبالو بدين ترتيب باشد كه ميوه در مراحل اوليه تشكيل و در دوران نارسي مورد حمله بيماري قرار گرفته و موجب چوبي شدن و توقف رشد قسمت آلوده مي شود و رشد بعدي ساير قسمتهاي گوشت ميوه باعث مي گردد كه محل لكه به صور مختلفي ،‌فرو رفتگي پيدا كند.
ج)نشانه هاي غربالي روي سرشاخه ها و جوانه ها :
علائم اين بيماري روي سرشاخه ها اكثراً به صورت شانكر و ترك خوردگي ظاهر ميشود و تشخيص آن احتياج به دقت و آشنايي چشم دارد . آلودگي سرشاخه ها از آن جهت مهم است كه باعث انهدام جوانه ها و ضعف درخت مي گردد.
سرشاخه هاي درخت زردآلو معمولاً مورد حمله بيماري غربالي نمي گيرد و علائمي روي آن مشهود نيست ليكن جوانه هاي آن باين بيماري مبتلا مي شود . جوانه هاي آلوده معمولاً رنگشان تيره گاهي پوشيده از يك لايه ترشحات خشك صمغ به مانند است.
غربالي روي سرشاخه هاي نازك و سبز گيلاس ابتدا به صورت لكه هاي قهوه اي و برجسته ظاهر ميشود كه بتدريج با پيشرفت مرض ترك خورده و حالت زخم بخود مي گيرد. اين حالت در مراحل آخر شبيه نيمرخ دانه گندم در طرف شيار آن مي باشد . معمولاً قايقي شكل و اندازه آنها به 3 تا 2 ميليمتر مي رسد پيدايش اين زخمها در فصل بهار موقع ظهور شكوفه ها حائز اهميت است زيرا چنانچه زير جوانه هاي گل دهنده بروز كند باعث توقف ناگهاني رشد گياه و خشك شدن سرشاخه ها و شكوفه ها مي گردد در حالتهاي شديد ،‌بسياري از جوانه هاي گل و برگ و سر شاخه هاي درخت گيلاس به اين ترتيب از بين مي رود تشخيص اين حالت بيماري معمولاً مشكل و با توجه به علائم روي برگ و ميوه امكان پذير است.
سرشاخه هاي سبز جوان بادام به شدت مورد حمله غربالي قرار مي گيرد و سرتاسر آن لكه هاي گرد يا بيضي شكل ظاهر مي شود قطر لكه هاي گرد بين 3 تا 4 ميليمتر تغيير مي كند ولي پاره اي از اوقات لكه ها دراز و كشيده بوده و طول آن به 6-7 ميليمتر مي رسد. رنگ لكه ها موقع ظهور ارغواني و سپس قهوه اي مي شود . معمولاً مركز لكه قهوه اي روشن است كه وسيله نوار قهوه اي تيره محاط شده است. اين دو رنگي به لكه هاي سرشاخه هاي بادام حالت چشم ميدهد. گاهي لكه ها ترك خورده و از آنها صمغ تراوش مي شود.
شانكرهاي غربالي روي شاخه هاي هلو شبيه علائم آن روي شاخه هاي بادام است با اين تفاوت كه زخمها معمولاً بزرگتر است بنحويكه گاهي اوقات اطراف سرشاخه ها را اشغال مي كند و منجر به خشك شدن جوانه ها و قسمتهاي بالايي مي شود صمغ زدگي در سرشاخه هاي هلو بيشتر از بادام اتفاق مي افتد
روي سرشاخه هاي آلو و گوجه علامتي از غربالي ديده نشده است (اشكان واسدي1350) .
عامل بيماري : قارچ
Moniliales-Hyphomycetidae-Deuteromycetes ) Dematiaceae-)Stigmina carpophila
اين قارچ دوازده همنام ديگر دارد از آنجمله Clasterosporium carpohilumدراروپا عامل بيماري Coryneum beijerinckiiمعرفي شده است.
اندامهاي رويشي و باروي اين قارچ منحصر به ميسليوم ، كنيدي و كنيديوفور است، قارچ داراي ميسليوم استوانه اي و بند بند بوده, رنگ آن متمايل به قهوه اي است و ميسليوم روي تمام قسمتهاي مورد حمله(پارانشيم برگ و پارانشيم ناحيه پوست شاخه هاي جوان و سطح ميوه) ديده مي شود.
اندامهاي زادآوري قارچ اسپورودوكيوم نام دارد كه در زير كوتيكول يا اپيدرم اندامهاي آلوده تشكيل مي شود. كنيدها تيره به رنگ سبز زيتوني متمايل به قهوه اي 3 تا 5 سلولي ، كمي خميده و دو سر گرد مي باشد.


چرخه بيماري :

قارچ عامل بيماري غربالي ،‌زمستان و همچنين ساير مواقع نامساعد را به صورت ريسه ، استروما و كنيدي در جوانه هاي آلوده و يا زخمهاي روي سرشاخه ها به سر مي برد . كنيديها به صورت آزاد و يا چسبيده به توده هاي صمغ مترشحه از زخمها و يا در استروما خود را از سرما و يا ساير شرايط نامساعد حفظ كرده و از سالي به سال ديگر باقي مي ماند عامل بيماري در مواقع نامناسب در هلو و بادام به صورت ريسه ،‌در زخم سرشاخه ها و جوانه هاي آلوده به سر مي برد. ريسه هائيكه در شانكرها و يا جوانه هاي درخت وجود دارد در بهار و به محض مناسب شدن شرايط جوي توليد كنيدي مي كند . كنيديها به وسيله باران و باد پخش شده و روي ميوه و برگها قرار مي گيرند. توليد كنيدي در دماي 9 درجه سانتيگراد شروع و در حرارت 19 الي 23 درجه سانتي گراد به اوج ميرسد. چنانچه هوا مرطوب و باراني باشد كنيديها به محض رهائي جوانه زده و توليد آلودگي مي نمايند. بهمين جهت در سالهايي كه پائيز آن ملايم و ميزان رطوبت بالاست جوانه ها قبل از خواب زمستانه به شدت آلوده مي شوند وو منبعي براي آلودگيهاي بهار سال بعد خواهند بود. لوله تندش از راه نفوذ مستقيم و يا از روزنه ها وارد بافت گياه مي گردد. بنابر مطالعات ساموئل در سال 1927 آلودگي برگ بادام به طريق نفوذ مستقيم لوله تندشي در كوتيكول اتفاق مي افتد بازتاب و واكنش هائيكه در برگ بادام در اثر قارچ S. carpophila اتفاق مي افتد عبارتست از افزايش اندازه سلولها درمزوفيل سالم مجاور نسج منهدم شده كه منجر به انسداد فضاي بين سلولي و در نتيجه ظهور يك خط لهيدگي و هم چنين چوبي شدن و پيدايش سلولهايي داخل اين ناحيه مي گردد. در اين حالت اگر رطوبت زياد و برگها نسبتاً جوان باشند ،‌بريدگي اپيدرم در دو سطح برگ پيدا شده و تيغه هاي بين جدار سلولهاي خارج ناحيه چوبي شده حل شده و قرص آلوده مي افتد. سلولهاي ناحيه مريستم معمولاً سعي مي كنند بريدگي را ترميم نمايند . دوره كمون بيماري از 3 الي 20 روز بسته به نوع اندام مورد حمله تغيير مي كند.درجه حرارت مناسب براي رشد قارچ 19 درجه سانتيگراد است.(اشكان و اسدي 1350)قارچ عامل بيماري انگل اختياري بوده و روي محيط غذايي مصنوعي مي توان آن را كشت داد.از لكه هاي برگ مخصوصاًوقتي مسن باشد، جدا كردن قارچ مشكل است ولي از لكه هاي روي ميوه زردآلوجدا سازي عامل بيماري به سهولت انجام مي شود.
باران براي جوانه زدن كنيديها ضرورت دارد. از لحاظ انتشار عامل بيماري، باران كنيديها را از لابه لاي فلسهاي جوانه ها و شاخه هاي مريض شسته و از قسمتهاي بالاي درخت به قسمت پائين منتقل مي نمايد و بدين لحاظ است كه قسمت پائيني درخت شديدتر آلوده مي باشد. كنيدي براي جوانه زدن احتياج به يك غشاء نازكي از رطوبت كه اطرافش را بگيرد دارد و تحت اثر اين رطوبت است كه كنيدي مي تواند تندش پيدا كرده و لوله اي از خود خارج ساخته و در نسج نبات نفوذ كند لذا از اين نكته نتيجه گرفته مي شود كه در هواي خشك به هيچ وجه بيماري به وسيله اين قارچ ايجاد نمي گردد .


مبارزه:

از بين بردن كنيديهاي قارچ در قسمتهاي آلوده درخت با مواد شيميايي هيچ گاه با موفقيت قطعي توأم نبوده است فقط بر اثر مبارزه شيميايي، بيماري كنترل و از شدت خسارت آن كاسته شده است.
در مورد اين بيماري سمپاشيهاي پيشگيري كننده كاملاً مؤثر بوده است. پروفسور R.E.Smith در سال 1906 محلول بردو(10-10-100)به منظور مبارزه با قارچ عامل بيماري غربالي به كار برد و از آلودگي جديد به طور كامل جلوگيري كرد ولي در بعضي از درختان به رشد و نمو درخت صدمه وارد شد(اثرات سوزانندگي مس)به عقيده دكتر Smithشرط موفقيت در مبارزه شيميايي، انتخاب موقع سمپاشي است كه بايد بلافاصله قبل و يا بعد از بارانهاي متعدد اواخر پائيز تا اوايل بهار صورت گيرد.
ـ تجربيات پروفسور E.E. Wilson در كاليفرنيا در مبارزه با بيماري غربالي با محلول بردو را دلخواه و مطلوب نشان داده است زيرا اين سم مي تواند كنيدي قارچ را به خوبي كشته و دوام خوبي در مقابل شستشوي باران و ساير عوامل جوي نشان مي دهد. در حدود4/1 مس مصرف شده در محلول بردو كه در پائيز به درختان پاشيده شده در بهار روي ساقه ها اندازه گيري شده است.سمپاشيهاي پائيزه از آلوده شدن جوانه هاي خواب در طول فصل پائيز و زمستان جلوگيري مي كند. تحقيقات و مطالعات زيادي در استراليا و ايالت كاليفرنيا درباره موقع مبارزه به عمل آمده و به اين نتيجه رسيده اند كه براي جلوگيري از آلودگي ميوه و برگ موقعي كه شكوفه از جوانه هاي خواب زمستاني بيرون آمده ولي هنوز گلبرگها باز نشده اند بايد سمپاشي نمود.گاهي اوقات هم سمپاشي دوم بهار بلافاصله پس از ريختن گلبرگها لازم مي شود.
در نروژ براي مبارزه از محلول بردو(8-8-100)و يا(4-3-100) قبل از گل كردن و بعد از گل كردن درختان استفاده مي شود.
اشكان و اسدي(1350)،آزمايش هاي متعددي در امر مبارزه شيميايي عليه بيماري غربالي انجام داده اند كه به اختصار شرح داده مي شود:
از ميان قارچكش هاي آزمايش شده كاپتان(ارتوسايد 50)، ملپركس، پوليرام و لوناكول كه براي سمپاشي بهاره به كار رفته است، قارچكش كاپتان براي مبارزه با بيماري غربالي بهترين است.كاپتان نه تنها در جلوگيري از بيماري مؤثر است بلكه برگ و مخصوصاً ميوه هاي درختاني كه با آن سمپاشي شده اند شفافيت و جلاي خاصي پيدا مي كند.بهترين نتيجه از سمپاشي موقعي حاصل مي شود كه درختان مبتلا 1 مرتبه در اواخر زمستان قبل از بيدار شدن درختها و تورم جوانه ها با محلول بردوي 2 درصد و 3 مرتبه در بهار با كاپتان 3 در هزار سمپاشي شود كه اولين سمپاشي بهاره بلافاصله بعد از ريزش گلبرگها و در سمپاشي به فاصله 14 روز از همديگر توصيه مي گردد سمپاشي با محلول بردو بهتر است 2 مرتبه يكي در پائيز پس از ريزش برگها و ديگري در اسفند ماه قبل از بيدار شدن درختها صورت گيرد و بدين ترتيب مي توان سمپاشي بهاره را تا حتي 1 مرتبه هم تقليل داد.
مبارزه بيولوژيك:

بررسي حالت تضاد قارچهاي ساپروفيت با عامل بيماري غربالي زردآلو مشاهده گرديد كه در ميكوفلور اندامهاي هوايي درختان زردآلو، قارچ Trichoderma viride Pers داراي حالت تضاد با عامل بيماري غربالي است.با استفاده از اين پديده ممكن است از قارچ viride T.در مبارزه بيولوژيك عليه بيماري غربالي درختان زردآلو در باغات ميوه استفاده نمود.

http://www.giahpezeshki.blogspot.com



 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٧ آبان ،۱۳۸۳ - صبا ...